توی وسایل کنارگذاشته شده سالها یه جعبه روبازکردم وکلی ذوق وشادی بدلم راه پیداکردم روبه قبله موندم ازخدابابت نعمت سلامت خودم وفرزندم شکرکردم.همینکه تونستم باکمک خدا تا اینجا برسم وازهمه مهمتر پسرم بادیدن اون جعبه یه حالی شد.یک سری کامل لباس وپیشبندنوزادیش بود که یادگاری گذاشته بودم .میخواستم بالو رفتنش بندازم دوراماپسرم گفت مامان خیلی جالبه ودیدنش یه فرحی تود
برچسب:
نویسنده: هلیا اسدیان
تاريخ: دوشنبه
6 فروردين
1397 ساعت: 1:48